اولین باری که 2 ساعت اداره خاله اعظم موندی..بعدش خاله اعظم بردت گذاشتت خونه خاله افروز پیش پرستار نیکان
مراسم سوم بزرگ خاندان حنیفی..
طولانی شدن سرما خوردگی دختر مهربونم
مراسم خاک سپاری بزرگ خاندان حنیفی
خدا حافظ حنیفی بزرگ
کاپشنها رسیدن:)
عمو حمید عزیز و خاله افروز مهربون خداوند صبرتان دهد
حرفهای از جنس آرسامم با لهجه شیرین و دلبرانه پسرک با ادب من
آزمایش دادن مادرو پسری..پسر با ادب من ادم برفی میگه اقا برفی ..دیگه کاملا حرف میزنه گل پسر و ادامه تب داشتن های مهربونترینم